نغمه ها
نسیم آزاد بر پهندشت بگستَرَد
قید وُ بند ِ بسیار اندوه زاید .
///
خُنکا در گرم-روز آرامش دهد
درخت بی نیاز بزرگ شود .
///
حرص وُ آز آزردگی آرَد
رود بی نیاز به دریا پیوندد .
///
خوش است از زندگی سرشار شدن
مرگ نیز ادامه اش باشد .
///
از باران خوشه های برنج بر ساقه رویَد
پیش از فصل درو ، درویدن نشاید .
///
میان ِ شاخساران می خوانَد
چندین بهار بلبل .
///
پذیرا بودن ماندن را
به وقت سفر رفتن را .
دستی بگیری به از تن آسایی
باد و درخت به هم آواز خوانند
به تن آسایی عمر همی گذراندن
جز فربهی حاصل نگردد
خوش است به وقت ِ برگ ریزان دلدادگی
یاد ِ بهاران جاودان توان داشتن
هماره خویشتن بی آلایش دار
هیچ حکومت به وجدان ِ آسوده نیارزد .
خوش است از زندگی سرشار شدن
مرگ نیز ادامه اش باشد
از باران خوشه های برنج بر ساقه می رویَد
پیش از فصل درو ، درَویدن نشاید
میان شاخساران می خوانَد
چندین بهار بلبل
پذیرا بودن ماندن را
به وقت سفر رفتن را
البرز
17 شهریور 1396 البرز معصومی ایرانی
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 21:52 توسط محمود معصومی ایرانی
|
Synthesis line poems and stories